خبرگزاری حوزه | طرح این گزاره که «هر طلبه ای در حدود علم و سواد خود، فهمش از دین را به عنوان عقیده نهایی ارائه دهد و بر تحقیقی بودن آن پای فشرد»، اگرچه در ظاهر با اصل «تقلید در اصول جایز نیست» همخوانی مینماید، اما در باطن، تیشه به ریشه بلندای وحی و وحدت امت میزند. این رویکرد، نه طلوع عقلانیت، که افول تدریجی دیانت و ورود به باتلاقی از هرج ومرج معرفتی و انحرافات جبران ناپذیر عقیدتی است.
۱. آفت «ناقص الخبری»؛ یا خطر نیمه کارهها
مهمترین خطری که این فرضیه را تهدید میکند، اتکا به «حدود علم» است. علوم دینی، شبکهای به هم پیوسته از ادبیات، منطق، تفسیر، حدیث شناسی، رجال، کلام، فلسفه و فقه و....است. طلبه ای که تازه مقدمات یا سطح را تمام کرده و هنوز مجتهد نشده است، اگر به یک آیه یا روایت برخورد کند، غالباً از قرائن لفظی، ناسخ و منسوخ، سیاق، مبانی فلسفی پشت مفهوم یا نظرات مفسران بزرگ بیخبر است. چنین فردی، همچون طبیب کارآموزی است که با دیدن بخشی از آزمایش خون، نسخه قطعی برای قلب بیمار می پیچد. ارائه «فهم محدود» به عنوان «دین قطعی»، نه هدایت، که گمراهی مضاعف را به دنبال دارد؛ زیرا «ناقص الخبر» نه فقط خود را که دیگران را نیز در ورطه جهل مرکب فرو می برد.
۲. تشتت و تکثرِ فرقه های ساختگی
اگر هر طلبه ای را به اجتهاد در اصول عقاید و اعلام نظر نهایی ملزم کنیم، فردای آن روز، در هر محله و مسجدی، یک مذهب جدید پا خواهد گرفت. طلبه ای در مشهد برداشتی ماتریالیستی و عرفانی از توحید ارائه میکند، طلبه ای در قم برداشتی ظاهرگرایانه و جسم انگارانه، و طلبه ای در نجف برداشتی فلسفی و صدرایی. حاصل این تکثر، چیزی جز تفرقه و پیدایش صدها فرقه نیست. تاریخ مسیحیت در عصر پروتستان، عبرتی بزرگ برای ماست؛ آنجا نیز شعار «حق تفسیر شخصی» و «تحقیق همگانی» داده شد، اما به جای وحدت انجیل، هزاران فرقه متضاد پدید آمدند که هر یک خود را مسیحیت واقعی میدانستند. اگر ما نیز چنین راهی پوییم، اسلامِ واحدِ نبوی و علوی، جای خود را به «اسلام های شخصی» خواهد داد که جز در نام، هیچ سنخیت ماهوی با یکدیگر ندارند. این یعنی فروپاشی بزرگترین سرمایه تشیع؛ یعنی وحدت و انسجام پیرامون ثقلین.
۳. نسبی گرایی و مرگ حقیقت عینی
دین، گزاره هایی تشکیکی و مبتنی بر واقعیت عینی دارد. خدایی هست یا نیست؟ معاد جسمانی است یا روحانی؟ نبوت، امری انتصابی است یا اعتباری؟ پاسخ به این پرسشها، نمیتواند تابع سلیقه افراد باشد. وقتی طلبه ای با سواد محدود بگوید: «عقیده صحیح در نظر من این است»، این جمله، حاوی یک پارادوکس بزرگ است؛ زیرا او از یک سو ادعای تحقیق دارد و از سوی دیگر، تحقیق خود را برتر از تحقیق دیگری نمیداند. در این فضای نسبی گرایانه، معیار سنجش حق از باطل از بین می رود. مؤمن عادی که میان دهها رأی متفاوت از سوی طلاب سرگردان مانده، نه تنها به یقین نمیرسد، بلکه به شکاکیت و سردرگمی دچار میگردد. دین، از حالت «صراط مستقیم» خارج شده و تبدیل به شطرنجی از نظرات سلیقه ای میشود که هیچ حقیقت نهایی در میان آنها قابل شناسایی نیست.
۴. انحراف در مبانی و تحریف اصول اعتقادی و کلامی
بزرگترین فاجعه، ورود افراد ناوارد به حوزه عقایدی چون توحید صفاتی، عدل الهی، و بداء و قضا و قدر است. در طول تاریخ، انحرافات بزرگی چون تجسیم (جسمانگاری خدا)، تعطیل (نفی هرگونه صفت)، یا جبر و تفویض افراطی، همه از سوی افرادی پدید آمد که به گمان خود، «تحقیق» کرده بودند. اگر طلبه ای سطح پایین، بدون آشنایی با عمق براهین عقلی و نقلی، به تبیین این مفاهیم بپردازد، به طور قطع یا به دام تشبیه می افتد یا به دام تعطیل. این یعنی بازگشت به همان انحرافاتی که ائمه اطهار (ع) قرنها با آنها مبارزه کردند. ارائه این برداشتهای سست به اسم «دین تحقیقی»، نه تنها کاری اصیل، بلکه نوعی جعل دین و نسبت دادن ناروا به خدا و اولیای اوست.
۵. فروپاشی مرجعیت علمی حوزه
حوزه های علمیه، نظام استاد-شاگردی و سلسله مراتب اجتهاد را برای صیانت از دین طراحی کرده اند. شرط افتا در عقاید، نه صرفاً «سواد مختصر»، بلکه «تبحر در علوم آل محمد(ص)» و «احراز ملکه اجتهاد» است که سالها مطالعه، بحث، و آزمون و خطا میطلبد. رها کردن افسار تفسیر عقاید به دست ناآگاهان، به معنای نادیده گرفتن این نظام عقلانی و حذف واسطه های علمی است. اگر چنین شود، حوزه علمیه خاصیت مرجعیت خود را از دست می دهد و دین به عرصه ای برای نظریه پردازیهای بی ضابطه تبدیل می شود که هر کس با کمترین سوادی، خود را مجتهد در عقاید میخواند. این هرج ومرج، دشمنان دین را بیش از هر چیز شادمان میسازد؛ زیرا راحتترین راه برای نابودی یک مکتب، منحرف کردن آن از درون توسط افراد ناوارد اما پرمدعاست.
در نتیجه تفکیک میان «تحقیق شخصی» و «افتای عمومی»
بی گمان، اصل «تحقیق در اصول» و نهی از تقلید کورکورانه، یکی از افتخارات مکتب اهل بیت (ع) است. اما این به معنای مشروعیت بخشیدن به انتشار برداشتهای سطحی و ارائه آن به عنوان «دین قطعی» نیست. طلبه محقق، ابتدا باید سال ها در محضر اساتید فن زانو بزند، اشکالات خود را در محافل علمی بپزد و به عمق معارف برسد. آنگاه اگر برای خود به یقین رسید، آن یقین، سرمایه شخصی اوست؛ اما حق اعلام آن را به عنوان حجت شرعی برای عموم ندارد، مگر با طی کردن مدارج عالیه و اخذ تأیید از خبرگان دین.
رها کردن عقاید به دست فهم های ناپخته، کاری جز «انحراف عقیدتی» و «هرج ومرج فکری» ندارد. چنین رویکردی، به جای اینکه دین را پویاتر کند، آن را به حوزهای بی ثبات، متزلزل و آماده برای سوءاستفاده فرصت طلبان مبدل می سازد. نتیجه نهایی، گسست تمدنی، از دست رفتن وحدت کلمه، و در نهایت، خاموشی شمع هدایتی است که برای هدایت بشر فروزان شده بود. صیانت از دین، در گرو صیانت از مرجعیت علمی و احترام به حدود و ثغور معرفت است، نه عبور از همه موانع به نام «تحقیق».
حجتالاسلام رسول ملکیان اصفهانی










نظر شما